قسمت آخر سریال گوزل + بیوگرافی ، عکس و دانلود

مجله عالی ها

قسمت آخر سریال گوزل + بیوگرافی ، عکس و دانلود

قسمت آخر سریال گوزل + بیوگرافی ، عکس و دانلود ۲۶ مهر ۱۳۹۴

قسمت آخر سریال گوزل + بیوگرافی ، عکس و دانلود

دانلود سریال جدید گوزل همراه با بیوگرافی و همه قسمت ها و قسمت آخر

guzal قسمت آخر سریال گوزل + بیوگرافی ، عکس و دانلود

سریال گوزل | عکس‌های سریال گوزل

سریال گوزل محصول سال ۲۰۱۵ شبکه STARTV ترکیه و هم اکنون در حال پخش می باشد

گذشته از اینکه این سریال بیننده های بسیاری را برای خود رزرو کرده است سریال برتر در حال حاضر این کشور می باشد. دارای داستانی شیرین و درامی به یاد ماندنی با حضور چهره های سرشناس چونارکان پتک کایا , نورگول یشیلچای , ابرو ازکان , الینا بوز , تولگا تکین و نوشته بسیار قوی در قالب سناریو می باشد.

این سریال داستان دو خانواده ای است که دختران آنها به علت نام خانوادگی مشابه جا به جا می شوند. یکی از دو دختر، جانسو دختر جهان و دیلارا گلپینار از ثروتمندان استانبول است٬ و دیگری هازال دختر گلسرن گلپینار است که شوهرش او را مدت هاست رها کرده است و مجبور است او را به تنهایی بزرگ کند. بعد از ۱۵ سال آن ها متوجه این جا به جایی می شوند…

عکس های سریال گوزل

خلاصه داستان : گول که از کشمکش های موجود در استانبول به تنگ آمده ، استانبول رو ترک میکنه و به روستای گوزل کوی در شهر موغلا مهاجرت میکنه . البته برای گول تنها دلیل برای مهاجرت از استانبول این نیست بلکه فکر میکنه که دوست پسرش کاعان بهش خیانت کرده . اینطوری میشه که گول پس میفته و تصمیم به مهاجرت میگیره . در همون روزی که گول میخواد استانبول رو ترک کنه از طرف جمال که از گوزل کوی میاد نامه ای به دستش میرسه و بدین ترتیب گول از وجود مادر بزرگ پدریش یعنی سلطان آنا در گوزل کوی باخبر میشه . گول که میخواست استانبول رو ترک کنه و بره با خوندن این نامه تصمیمشو میگیره و به گوزل کوی مهاجرت میکنه . ولی کاعان هم به دنبالش میره و اتفاقات جالب و کمیکی در ادامه داستان میافته و …

g1 قسمت آخر سریال گوزل + بیوگرافی ، عکس و دانلود

عکس های سریال گوزل

g2 قسمت آخر سریال گوزل + بیوگرافی ، عکس و دانلود

عکس های سریال گوزل

g4 قسمت آخر سریال گوزل + بیوگرافی ، عکس و دانلود

 عکس های سریال گوزل

g5 قسمت آخر سریال گوزل + بیوگرافی ، عکس و دانلود

قسمت آخر سریال گوزل + بیوگرافی ، عکس و دانلود

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

بیوگرافی نویسنده

سلام خدمت بازدیدکنندگان وبسایت عالی ها / تاده هستم متولد 1370 مدیر عالی ها و امیدوارم از مطالبی که میزارم لذت برده باشید.

مشاهده تمامی 8568 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

۲۷ دیدگاه ارسال شده
  • معصوم گفت:

    سلام خوبه

  • سهیل گفت:

    سلام لطفا کامل تر بنویسید…….

  • فاطیما گفت:

    سلام من کل داستان رو واستون میذارم
    دوستانی که میخوان از قسمتهای آینده این سریال بدونند. غزل تو امتحانات تقلب میکنه و معلمش متوجه میشه و اونو مورد بازخواست قرار میده و به غزل بر میخوره و از مدرسه میخواد بره بیرون که گوزل همون لحظه که واسطه دیدن غزل آمده بوده با غزل همراه میشه که تنهاش نذاره و سوار تاکسی میشند تاکسی از یک دره پرت میشه پایین و پاهای غزل به زیر تاکسی گیر میکنه و پلیس هم نمیتونه کمکی بکنه چون خاک اطراف دره نرم و امکان ریزش هست و بلاخره گوزل با قوت زیاد موفق میشه پاهای غزل رو از زیر تاکسی بیاره بیرون و همه چیز به خوبی تموم میشه . جاندان وکیل اوزجان میشه و از بیمارستان شکایت میکنند جهان هم برای اینکه این پرونده رو نبازه غزل رو میفرسته پیش گوزل و ایسو رو برمیگردونه عمارت. غزل خیلی عصبی میشه و شب از پیش گوزل میره و با یک پسره ای که از تو اینترنت باهاش آشنا شده قرار میذاره پسره اونو به یک جای دور و خلوت میبره تا مخفیانه ازش فیلم بگیره و بابت پخش اون فیلم تو اینترنت از جهان باج بگیره.اتفاقا همون روز پدر جهان غزل رو با اون پسره که سوار موتورش شده بوده را میبینه و شماره موتور را یادداشت میکنه و شب هم میاد خونه گوزل بابت غذر خواهی از بدیهایی که در حق گوزل کرده و گوزل به پدر جهان میگه که دیر وقت شده و غزل هنوز به خونه نیامده و پدر جهان هم از طریق اون شماره موتور به یکی از دوستانش که تو اداره پلیس کار میکرده اون پسره را شناسایی و از طریق خط تلفنش جای اونها رو پیدا میکنه. پدر جهان تنها با تاکسی به محل مورد نظر میره و بین پسره و پدر جهان درگیری میشه و پسره میاد که پدر جهان رو بکشه که پدر جهان اونو هل میده و سر پسره میخوره به سنگ کنار شومینه و میمیره و بعدش پدر جهان متوجه لپ تاپ میشه که پنهانی داره فیلم میگیره و به غزل میگه که اون پسره فریبت داده و داشته ازت فیلم غیر اخلاقی میگرفته.غزل خیلی ترسیده بوده و پدر جهان به جهان زنگ میزنه و موضوع لپ تاپ و مرگ پسره رو میگه و جهان خودشو سریع میرسونه و تو اتفاق فقط گوزل و جهان و پدرش و غزل خبر دارند و میخوان که راز را مخفی کنند و فردایش گوزل به جهان میگه که غزل نمیتونه دور از عمارت زندگی کنه و ممکن هست دوباره اتفاق دیگری برایش بیفتد بهتر هست که دوباره به عمارت برگردد و جهان هم غزل را به عمارت میبرد چند روز بعد تو عمارت بین غزل و ایسو دعوایی میشود و تو پله های حیاط عمارت بین این دو تا درگیری رخ میدهد و ایسو نا خواسته غزل را هل میدهد غزل کنترلش را از دست میدهد و از پله ها می افتد و از هر دو پا فلج میشود و از صندلی چرخ دار باید استفاده کند غزل بسیار عصبانی و دایما ایسو را سرزنش میکند که تو باعث فلج شدنم هستی.غزل هنگامی که فلج هست میخواهد هم دلارا کنارش باشد هم گوزل. ولی دلارا و پدر جهان و اوزان از اینکه گوزل تو عمارت هست بسیار ناراضی هستند و دلارا دایما با گوزل بگو مگو دارد که غزل بهانه هست که تو اینجایی و هدفت گرفتن عمارت و زندگی من هست. اوزان هم دایما در گوش ایسو زمزمه میکند که گوزل نه تو را دوست دارد و نه غزل را و اینها همه اش نقشه هست که عمارت و پدر را صاحب شود و در یک شب ایسو پدرش و گوزل را در حیاط عمارت میبیند که در آغوش هم هستند و حق را به اوزان میدهد و از عمارت فرار میکند و نزد کریمان و اوزجان میرود تا با آنها زندگی کند کریمان و اوزجان خیلی خوشحال میشوند. این را هم بگویم که اوزجان در آلمان با زنی به نام نورای آشنا میشود و زنه از اوزجان باردار هست و وقتی که اوزجان به ترکیه می آید زنه هم واسطه بچه و اینکه اسمش تو شناسنامه اوزجان باشد به ترکیه و نزد اوزجان می آید و در خانه اوزجان و کریمان زندگی میکند تا اینکه بچه به دنیا می آید و ایسو خیلی این بچه را دوست دارد و از اینکه صاحب برادری شده خوشحال هست. ایسو چند روز تو خونه اوزجان هست تا اینکه ساختمان های خونه و اطرافش در اثر گذشت سالها امکان ریزش سقف هست غزل حس میکند که پاهایش دارند حرکت میکنند و سعی خود را میکند که به تنهایی بتواند راه برود و موفق هم میشود ولی به کسی چیزی نمی گوید چون میخواهد که همه باز هم دورش باشند و بهش محبت کنند و تنهایش نگذارند. دلارا هم عصبی که کریمان و نوزاد و نورای هنوز تو عمارت هستند و خیال رفتن ندارند. یک روزی کریمان سر زده وارد اتاق غزل میشود و ناگهان میبیند که غزل داخل اتاقش راه میرود و از صندلی چرخ دار هم استفاده نمیکند و میفهمد که غزل همه را فریب داده و دارد نقش بازی میکند و غزل هم ترسیده و از کریمان خواهش میکند که موضوع را به کسی نگوید و روزی کریمان پنهانی از غزل که تو اتاقش راه میرود با موبایلش فیلم میگیرد تا شاید این مدرک روزی به دردش بخورد و غزل متوجه میشود و میخواهد موبایل را از دست کریمان بگیرد و اون صحنه را پاک کند که دعوایی صورت میگیرد موبایل به گوشه ای پرت میشود و ایسو که از سرو صدای آنها به اتاق غزل می آید فیلم ضبط شده را میبیند و دلارا و پدر جهان و کل خونه از موضوع با خبر میشوند و دلارا غزل را از خونه بیرون میکند و او را برای همیشه نزد گوزل میفرستدغزل هر کاری میکنه تا به عمارت برگردد ولی دلارا دیگه اصلا بهش محل نمیده. هارون هم که قبل از ازدواج جهان و دلارا عاشق دلارا بوده به استانبول می آید تا انتقام خواهرش را از جهان بگیرد چون ۲۰ سال قبل که جهان قرار بوده با خواهرش ازدواج کنه با دلارا ازدواج میکنه و خواهر هارون هم نمیتونه تحمل کنه و خودکشی میکنه. هارون میخواد دلارا را از آن خود کند و جهان را نابود کند و کلی دسیسه درست میکند که کل شرکت های جهان را نابود کند. هارون از راه دوستی وارد زندگی جهان میشود کلی کمک میکند و سر قضیه مرگ اون پسره که با غزل بود پدر جهان و جهان را از زندان نجات میدهد چون پلیس فهمیده بود بنابراین جهان و پدرش را به زندان انداخته بود که با کمک هارون هر دو شون از زندان بیرون میان. دلارا هم درخواست طلاق میده و طلاقش هم اجرا میشه و تو این قسمتها دلارا بیشتر با هارون هست البته در حد صحبت و قهوه خوردن.

  • فاطیما گفت:

    سلام بچه ها من امروز کل قسمت های اخر رو واستون میذارم
    خلاصه های قسمت های آینده گوزل. اول اینکه بگم گوزل چرا لباس عروس پوشیده دلیلش این هست که گوزل پیش خواهر هارون کار میکنه و اون لباس رو هم خواهر هارون داده که همینطوری بپوشه چون جهان از گوزل خواسته که برایش عروسی مفصلی میگیره و باید دنبال لباس عروس باشه و دلیل اینکه چرا گوزل پیش خواهر هارون کار میکنه این نقشه هارون وهست ومیخواد که خواهرش مو به مو از ارتباطات گوزل و جهان با خبر بشه و بهش خبر ها رو بده.هارون برای نزدیک شدن به دلارا از جانان استفاده میکنه و وقتی که به دلارا نزدیک میشه به جانان میگه دیگه کارم با تو تمام هست و جانان که در این مدت عاشق هارون شده کلی قاطی میکنه و میگه که تو از من سواستفاده کردی و منو حالا دور میندازی و من ازت انتقام میگیرم و نمیذارم با دلارا باشی و هارون بهش کلی مدرک میده که این من هستم که با یک اشاره نابودت میکنم. اوزان از اینکه مادرش شبها خونه نیست شک میکنه که کسی توی زندگی مادرش هست اما کی هست را نمیدونههارون هم با اوزان خیلی دوست صمیمی هست و اوزان به هارون میگه که یکی در زندگی مادرم هست اما کی هست را نمیدانم و هارون هم چیزی نمیگه که آن شخص خودش هست. جانان عصبی و به فکر انتقام هست شبی که هارون و دلارا با هم قرار دارند جانان یک پیام بی نام به اوزان میفرستد که اگر میخوای بدونی که مادرت با کی هست ساعت هشت شب به این آدرس برو. اوزان به محل مورد نظر میره و میبینه که مادرش با صمیمی ترین دوستش یعنی هارون هست کلی قاطی میکنه و سرو صدا راه میندازه و بعدش عصبانی آنجا را ترک میکنه.دلارا غمگین و ناراحت به عمارت میاد تا با اوزان حرف بزنه اما اوزان هنوز خونه نیومده. اوزان عصبی در حال رانندگی هست تا اینکه متوجه ماشین کنارش میشه که یک مرد و زن در حال دعوا هستند و بعد آن ماشین گوشه ای می ایسته و مرد زن را پیاده کرده و کتکش میزنه اوزان سریع با مرد درگیر میشه و زن را نجات میده و او را با ماشینش به خانه اش میبرد. زن میترسد و اوزان شب را خانه زن میماند تا تنها نباشد و زن که اسمش زینب هست میگوید که آن مرد شوهر سابقش هست و از او میخواهد که دوباره با او زندگی کند و زینت قبول نمیکند و این مرد را عصبانی کرده استصبح زینب و اوزان هر دو با هم از خانه خارج شده و مرد که جلوی در انتظار زینب را میکشیده آن دو را با هم میبیند و دوباره درگیری صورت میگیرد و مرد اسلحه را در آورده و به اوزان شلیک میکند. اوزان را سریع به بیمارستان می آورند و تحت عمل و جراحی قرار میگیرد و یک ماه تو کماست. دلارا و جهان هم دایما در بیمارستان هستند و منتظر بهوش آمدن اوزان.(از همون صحنه ای که جهان روی پل از گوزل درخواست ازدواج کرد دیگه هیچ صحنه مشترکی جهان و گوزل با هم ندارند و تمام صحنه هاشون فقط تماس تلفنی هست). جهان بالاخره میفهمه کسی که براش دسیسه چیده و باعث از هم پاشیدن کارهای شرکتش بوده هارون بوده. جهان دوباره شرکتش را رونق میده و با چند شرکت خارجی قرار داد میبنده که این باعث ناراحتی هارون میشه. بمناسبت این قرار داد ها جهان جشنی به پامیکند و به گوزل هم زنگ میزند که حتما به این مراسم بیاید اما گوزل که پیش خواهر هارون کار میکند و کارش مهم هست میگوید که نمیتواند به این جشن بیاید و جهان ناراحت میشود.هارون به دلارا درخواست ازدواج میدهد و جهان هم با خبر میشود که دلارا با هارون هست کلی قاطی میکند و با دلارا بحث میکند که هرگز نمیذارم با این مرد ازدواج کنی و این مرد دروغگو با بچه هایم زیر یک سقف باشد.تمام دسیسه ها و مشکلات شرکت مقصر هارون هست و او دشمن ماست و تو او را درست نمیشناسی. اما دلارا که سخت عاشق هارون شده هرگز کوتاه نمیاد. اوزان هم به مادرش میگه که اگر با هارون ازدواج کنی دیگه مرا نخواهی دید. دلارا هم از هارون باردار هست و نمیدونه که چطور این موضوع را به بچه ها بگه. ولی به جانان میگه که از هارون باردار ه در حالی که نمیدونه دشمن اصلیش همین جاندن هست.چند روز بعد چهان زنگ میزنه به گوزل که دعوا و کدورت را کنار بذارند و شب با هم برند رستوران و غذا بخورند. شب گوزل حسابی به خودش میرسه و به رستوران مورد نظر میرسه اما جهان هنوز نیامده همون موقع الپر و سولماز و یک زنی که دوست سولماز هست برای غذا خوردن وارد رستوران میشند و گوزل رو میبینند و کلی میخندند و مسخره اش میکنند و میگند این دهاتی گدای پایین شهری چرا به این رستوران پولدارها آمده و اون یک گدا گرسنه هست که شانس آورده که خودشو بچسبونه به مرد ثروتمندی مثل جهان و خدا چی شانسی بهش داده گوزل اینها رو میشنوه و میبینه جهان هم هنوز نیامده ناراحت از رستوران میاد بیرون و میره خونه و وقتی هم که به خونه میرسه غزل که باهاش تو خونه دریا زندگی میکنه میبینه که غزل میخواد این وقت شب بره بیرون که نمیذاره غزل بره و غزل کلی جیغ و داد میکنه که همش به واسطه تو من باید تو این آشغالدونی و فقر زندگی کنم گوزل هم عصبی شده لباسای غزل رو تو چمدون کرده و غزل رو از خونه بیرون میکنه و میگه برو دنبال اون ثروتی که دنبالش هستی من فقیرم و چیزی ندارم که بهت بدم و غزل هم خوشحال میشه که از اون خونه میاد بیرون.حالا چرا جهان نتونسته اون شب به رستوران پیش گوزل بیاد. جهان قبل از اینکه به رستوران بره میره پیش هارون و بهش میگه که از دلارا و خانواده اش فاصله بگیره و به هارون میگه که میدونه تمام اتفاقات شرکت زیر سره اون هست. هارون هم داستان گذشته ها رو باز میکنه که تو اول با خواهرم بودی و یهو اون رو ول کردی و با دلارا ازدواج کردی. جهان میگه نمیتونستم خواهرت را خوشبخت کنم اگر ما ازدواج میکردیم یک سال بعدش طلاق میگرفتیم و این بیشتر به خواهرت صدمه میزد و من چون خوبی خواهرت را میخواستم با هاش ازدواج نکردم. هارون میگه وقتی هم که با دلارا ازدواج کردی اصلا فهمیدی که خواهرم چی شد. جهان میگه حتما برای خودش زندگی درست کردهکه هارون با چشمانی که غم ازش میباره به جهان میگه شبی که عروسی تو با دلارا بود خواهرم با ماشین زد به دیواری که همیشه محل قرار تون بود و خودشو کشت و هنگامی که تو با دلارا تو ماه عسل بودی من داشتم جنازه خواهرم را زیر خاک سرد دفن میکردم. جهان که اینا رو میشنوه اشکش میاد و نمیتونه تحمل کنه و میاد کنار همون دیواری که خواهر هارون خودکشی کرده و دیواری که کلی باهاش خاطره داره و اشک میریزه و کلی به هم میریزه و میره خونه اش که پدرش هم باهاش زندگی میکنه و اصلا یادش میره که گوزل تو رستوران منتظرش هست. همه چیز را به باباش میگه که باعث مرگ خواهر هارون شده.این قسمت را هم اضافه کنم که قلب نورای همون زنی که اوزجان باهاش در آلمان دوست شده بود و بعدش به واسطه بچه اش آمد استانبول و چند ماه بعد سکته کرد قلبش را به زنی پیوند زدند که بین پسر آن زن و ایسو عشقی به وجود می آید و وقتی که اوزان تو بیمارستان تو کما بود آن زن و پسرش برای دیدن اوزان میان بیمارستان که پدر جهان آن زن را میبیند و تهدیدش میکند که دست پسرش رو بگیرد و از خانواده اش فاصله بگیرد و ترسی عمیق در چهره زن معلوم میشد اما معلوم نشد که آن زن کیست و پدر جهان آن زن را از کجا میشناسد، و بعدش مادر آن پسر دایما در گوش پسرش میخواند که از ایسو فاصله بگیر آنها پولدارند و ما رو نمیخواهند.

    دلارا از هارون باردار هست و این موضوع را فقط به جاندان میگه. جهان بالاخره میفهمد که کسی که با دلارا هست هارون هست. جاندان از اینکه هارون با دلاراست بسیار عصبی هست و به جهان زنگ میزنه و کلی مدارک بدست جهان میده. جهان به عمارت میاد و عکسهایی که جاندان بهش داده بوده را به دلارا نشون میده. جاندان از رابطه ای که با هارون داشته بوده به صورت مخفی عکس گرفته بوده که دلارا با دیدن عکسها کلی به هم میریزه و اصلا باورش نمیشه که هارون با دلارا بوده.دلارا اصلا حالش خوب نیست و خیلی عصبی و داغون میشه. جاندان از اینکه هارون بهش صدمه بزنه از جهان کمک میخواد. تموم خونه و اطراف خونه جاندان با دوربین تحت نظر هارون هست که شخصی از طرف جهان میره و کل برق خونه رو قطع میکنه تا جاندان بتونه از خونه اش فرار کنه. جهان و آذرخش، جاندان را به یکی از هتل های جهان میبرند تا تحت امنیت باشه. دلارا شب پنهانی به یک روستای دور افتاده و به خونه پیرزنی به نام ننه میره تا بتونه در اونجا آرامش داشته باشه و دور از همه چیز باشه.جهان و بچه ها از اینکه دلارا گم شده و خبری هم ازش نیست بسیار نگران و پریشان هستند و جهان فکر میکنه که نکنه دلارا بلایی به سر خود آورده و با آذرخش کلی جستجو میکنند و جهان ناامید به عمارت میاد و همه چیز را به ایسو و اوزان تعریف میکنه که هارون کی بوده و برای خواهرش چی اتفاقی افتاده و هارون چه بلاهایی به سرشون آورده. فردایش بالاخره میفهمند که دلارا به روستا نزد ننه رفته است. جهان به دنبال یک برگه ای هست که توی اتاق خواب دلاراست مشغول جستجو هست که از داخل کشو برگه های بارداری دلارا را میبیند. اصلا باورش نمیشود که دلارا از هارون باردار باشد.جهان صبح خیلی سریع خود را به روستا نزد دلارا میرساند در همین موقع گوزل زنگ میزند که جهان کوتاه جواب میدهد و این به گوزل بر میخورد. جهان و دلارا با هم به قدم قدم میزنند و جهان به دلارا میگه که میدونه گه باردار هست و به دلارا میگه که سقطش کنه ودلارا میگه که تو هفته ۱۴ هست و از وقتش گذشته و جهان میگه یک فکری حتما برایش میکنه و بعدش کلی دلارا رو دلداری میده که تنهاش نمیذاره و همیشه ازش حمایت میکنه و دلارا میگه که این موضوع بارداری رو فقط جاندان میدونه و جهان میگه تنها کسی که نباید از این موضوع با خبر میشد جاندان بود که متاسفانه الان میدونه و من نمیذارم که جاندان این موضوع رو به هارون بگهاوزجان و صاحب کارش که کارشون بسیار کساد شده خیلی ناراحت هستند که در همین موقع یکی از افراد هارون به کارگاهشون میاد و میگه که شما باید همیشه ماشین های ما رو تعمیر کنید و اگر تو جاده و جاهای دور هم ماشین هامون خراب شد باید به همون محل رفته و تعمیر کنید و پول خوبی هم بهشون پیشنهاد میده که هر دو کلی تعجب میکنند و شب اوزجان کلی غذا و کباب میخره تا بره پیش غزل و گوزل تا باهاشون جشن بگیره. غزل که از زندگی فقیرانه گوزل خسته شده به نزد جهان میرود و در یکی از آپارتمان های شیک با پدرش زندگی میکند و جانسو هم همان شب به دیدن مادرش می آید تا گوزل تنها نباشدوقتی که اوزجان میاد و میبینه که جانسو هم آنجاست خیلی خوشحال میشه و کلی میخندند و غذا میخورند که جهان هم یک دسته گل میگیره و میخواد بیاد پیش گوزل و ازش معذرت خواهی کنه بابت کدورتی که بینشون پیش آمده که اوزجان رو اونجا میبینه و قاطی میکنه که اوزجان اینجا چی کار داره و میره و جانسو رو هم با خود میبره گوزل هم عصبی میشه و اوزجان هم میره خونه اش. غزل که پیش پدرش زندگی میکنه شب با دوستش میره به یک بار و اونجا یک پسره ای اونو دعوت میکنه به مشروب و بعدش میخواد به غزل دست درازی کنه که غزل بهش حمله میکنه و کلی دعوا میشه و پلیس میاد و غزل رو میبرند کلانتری و زنگ میزنند به جهان. جهان میاد و پلیس بهش میگه که دختر شما زیر ۱۸ هست و ممنوع هست که الکل بنوشد و تو بار دعوا هم راه انداخته.جهان غزل را به خانه آورده و کلی باهاش دعوا میکنه که کلی مشکلات و دردسر دارند و مشکلات اون هم از یک طرف دیگه و به غزل میگه که دیگه تنها اجازه نداره که از خونه بره بیرون وهر کجا که میخواد بره باید با راننده بره. صبح گوزل که عصبی و ناراحت هست که چرا جهان اینطور با او برخورد میکند برای قدم زدن به ساحل میرود که اونجا یک زن و شوهری دعوا میکنند و گوزل میاد که جدا شون کنه که مرده با چاقو به زنش میزنه و گوزل چاقو رو از مرده میگیره و به دست مرده چاقو میزنه و بعدش چاقو رو زیر گلوی مرد میگیره تا تکون نخوره و پلیس میاد و مرد و گوزل را با خود میبرند و زن را هم به بیمارستان. گوزل چون به رگ دست مرد چاقو زده بوده آن مرد از گوزل شکایت میکنه و پلیس گوزل را به زندان میندازه.
    گوزل تو زندان به زنان دیگر تعریف میکنه که چطور به مرده چاقو زده و کلی تو زندون همه به جنس مرد بد و بیراه میگند. صاحب کار گوزل که گفتیم خواهر هارون هست باخبر میشه که گوزل به زندان افتاده و زنگ میزنه به هارون و بهش میگه که گوزل تو زندون هست. هارون به زندان میاد و گوزل رو آزاد میکنه. کریمان هم هنگامی که داشته از راحمی اخاذی میکرده راحمی صداشو ضبط میکنه و بعدش بهش میگه که هر روز باید بیاد خونه اش رو نظافت کنه و غذا درست کنه. این قسمتهایی که کریمان میره واسطه نظافت خیلی بامزه و جالب هست خدایش این کریمان نمک و شیرینی سریال هست.
    کریمان نوزاد رو هم میذاره پیش زن همسایه و کلی هم باید به زن همسایه پول بده تا بتونه واسطه نظافت بره خونه راحمی. جانسو با پسر همان زنی که قلب نورای بهش پیوند زدند دوست هست و راحمی مادر آن پسر را تهدید کرده که پسرش را از جانسو دور نگه دارد در غیر اون رازش را به پسرش خواهد گفت. یک صبح یکشنبه ای جانسو زنگ میزنه به پسره که اسمش دنیز هست و اونو برای صبحانه دعوت میکنه به عمارت. مادرش مخالف رفتنش هست اما دنیز دعوت جانسو را قبول میکنه و به عمارت میاد. راحمی هم دنیز رو میبینه. اوزان وقتی دنیز را توی عمارت میبینه کلی قاطی میکنه و به جانسو میگه ما کلی مشکل و دردسر داریم تو به فکر این پسره هستی. دنیز وقتی این برخوردها رو میبینه بلند میشه و از عمارت میاد بیرون.
    راحمی زنگ میزنه به مادر دنیز که اسمش نرگس هست و بهش میگه سریع بیاد به خونه اش. همون خونه ای که کریمان هر روز برای نظافت میاد اونجا. نرگس میاد و راحمی بهش میگه بهت گفته بودم که پسرت را از جانسو دور نگه دار. اگر پسرت بشنوه که تو کی هستی و در گذشته چطور زندگی بی آبرویی داشتی و تو کاباره ها کار میکردی میدونی که پسرت بشنوه چی میشه و من نمیخوام که پسر یک زن کاباره ای نزدیک نوه ام باشه. کریمان هم که همه حرفهاشون رو داشته میشنیده همه را ظبط میکنه.و به راحمی میگه که دیگه از تهدیدها یش نمیترسه و دیگه هم برای نظافت نمیاد چون یک چیزی تو دستش داره که بره به جانسو بگه که پدر بزرگش داره مادر دوستشو تهدید میکنه. راحمی که به کریمان و غذاهایی که میپزه خیلی راضی بوده بهش میگه که در مقابل کارهایش براش پول میده. اوزان هم با زنی که اونو از دست شوهرش نجات داده بود دوست میشود زنه یک دختر کوچولو هم داره و اوزان که میبینه تو عمارت کسی نیست اکثراً پیش آن زن و دخترش هست.

    هارون از اینکه دلارا به تلفن هایش جواب نمیده بسیار ناراحت و عصبی هست تا اینکه بالاخره دلارا به تلفنش جواب میده و میگه دیگه نمیخوام که ببینمت و به هارون میگه دلیلش را هم برایت فرستاده ام. زیر دست هارون پاکتی به هارون میده و هارون میبینه تو عکسها همه از رابطه اش با جاندان هست و کلی قاطی میکنه و به افرادش دستور میده که جاندان رو برایش پیدا کنند. جهان به نزد جاندان میاد و اونو تهدید میکنه که اگر از بارداری دلارا به هارون بگی نابودت میکنم.یکی از موکلای جاندان که از زندان آزاد شده از طریق هارون با خبر میشود که جاندان بهش خیانت کرده و کلی ازش پول گرفته و کاری هم براش نکرده و به جاندان میگه که زندگی اش در خطر هست مگر اینکه اگر برای افرادش مشکلی پیش بیاد باید مجانی وکالتشون رو به عهده بگیره و ازشون دفاع کنه. جاندان که حسابی ترسیده قبول میکنه. این جاندان هم که از اون مارهای هفت خط هست کاری نیست که این نکرده باشد.
    توی این قسمتهای آخر رابطه جهان و گوزل دیگه خیلی تیره میشه دایما این دو در حال دعوا و بگو مگو هستند و گوزل هم حلقه نامزدیشو در میاره و به دریا میگه من نمیخوام با جهان باشم اصلا نمیتونم با جهان باشم.اون همش با دلارا هست اصلا من نه براش مهم هستم و نه اهمیتی دارم.دوستان من شنیدم که گوزل و جهان هیچ صحنه مشترکی با هم ندارند و صحنه های گوزل و جهان را جدا جدا میگرن و در ادیت به هم میچسبانن که ببینده وقتی صحنه ها رو میبینه فکر میکنه این دو در یک صحنه هستند

  • فاطیما گفت:

    سلام بچه ها من امروز کل قسمت های اخر رو واستون میذارم
    اول اینکه بگم گوزل چرا لباس عروس پوشیده دلیلش این هست که گوزل پیش خواهر هارون کار میکنه و اون لباس رو هم خواهر هارون داده که همینطوری بپوشه چون جهان از گوزل خواسته که برایش عروسی مفصلی میگیره و باید دنبال لباس عروس باشه و دلیل اینکه چرا گوزل پیش خواهر هارون کار میکنه این نقشه هارون وهست ومیخواد که خواهرش مو به مو از ارتباطات گوزل و جهان با خبر بشه و بهش خبر ها رو بده.هارون برای نزدیک شدن به دلارا از جانان استفاده میکنه و وقتی که به دلارا نزدیک میشه به جانان میگه دیگه کارم با تو تمام هست و جانان که در این مدت عاشق هارون شده کلی قاطی میکنه و میگه که تو از من سواستفاده کردی و منو حالا دور میندازی و من ازت انتقام میگیرم و نمیذارم با دلارا باشی و هارون بهش کلی مدرک میده که این من هستم که با یک اشاره نابودت میکنم. اوزان از اینکه مادرش شبها خونه نیست شک میکنه که کسی توی زندگی مادرش هست اما کی هست را نمیدونههارون هم با اوزان خیلی دوست صمیمی هست و اوزان به هارون میگه که یکی در زندگی مادرم هست اما کی هست را نمیدانم و هارون هم چیزی نمیگه که آن شخص خودش هست. جانان عصبی و به فکر انتقام هست شبی که هارون و دلارا با هم قرار دارند جانان یک پیام بی نام به اوزان میفرستد که اگر میخوای بدونی که مادرت با کی هست ساعت هشت شب به این آدرس برو. اوزان به محل مورد نظر میره و میبینه که مادرش با صمیمی ترین دوستش یعنی هارون هست کلی قاطی میکنه و سرو صدا راه میندازه و بعدش عصبانی آنجا را ترک میکنه.دلارا غمگین و ناراحت به عمارت میاد تا با اوزان حرف بزنه اما اوزان هنوز خونه نیومده. اوزان عصبی در حال رانندگی هست تا اینکه متوجه ماشین کنارش میشه که یک مرد و زن در حال دعوا هستند و بعد آن ماشین گوشه ای می ایسته و مرد زن را پیاده کرده و کتکش میزنه اوزان سریع با مرد درگیر میشه و زن را نجات میده و او را با ماشینش به خانه اش میبرد. زن میترسد و اوزان شب را خانه زن میماند تا تنها نباشد و زن که اسمش زینب هست میگوید که آن مرد شوهر سابقش هست و از او میخواهد که دوباره با او زندگی کند و زینت قبول نمیکند و این مرد را عصبانی کرده استصبح زینب و اوزان هر دو با هم از خانه خارج شده و مرد که جلوی در انتظار زینب را میکشیده آن دو را با هم میبیند و دوباره درگیری صورت میگیرد و مرد اسلحه را در آورده و به اوزان شلیک میکند. اوزان را سریع به بیمارستان می آورند و تحت عمل و جراحی قرار میگیرد و یک ماه تو کماست. دلارا و جهان هم دایما در بیمارستان هستند و منتظر بهوش آمدن اوزان.(از همون صحنه ای که جهان روی پل از گوزل درخواست ازدواج کرد دیگه هیچ صحنه مشترکی جهان و گوزل با هم ندارند و تمام صحنه هاشون فقط تماس تلفنی هست). جهان بالاخره میفهمه کسی که براش دسیسه چیده و باعث از هم پاشیدن کارهای شرکتش بوده هارون بوده. جهان دوباره شرکتش را رونق میده و با چند شرکت خارجی قرار داد میبنده که این باعث ناراحتی هارون میشه. بمناسبت این قرار داد ها جهان جشنی به پامیکند و به گوزل هم زنگ میزند که حتما به این مراسم بیاید اما گوزل که پیش خواهر هارون کار میکند و کارش مهم هست میگوید که نمیتواند به این جشن بیاید و جهان ناراحت میشود.هارون به دلارا درخواست ازدواج میدهد و جهان هم با خبر میشود که دلارا با هارون هست کلی قاطی میکند و با دلارا بحث میکند که هرگز نمیذارم با این مرد ازدواج کنی و این مرد دروغگو با بچه هایم زیر یک سقف باشد.تمام دسیسه ها و مشکلات شرکت مقصر هارون هست و او دشمن ماست و تو او را درست نمیشناسی. اما دلارا که سخت عاشق هارون شده هرگز کوتاه نمیاد. اوزان هم به مادرش میگه که اگر با هارون ازدواج کنی دیگه مرا نخواهی دید. دلارا هم از هارون باردار هست و نمیدونه که چطور این موضوع را به بچه ها بگه. ولی به جانان میگه که از هارون باردار ه در حالی که نمیدونه دشمن اصلیش همین جاندن هست.چند روز بعد چهان زنگ میزنه به گوزل که دعوا و کدورت را کنار بذارند و شب با هم برند رستوران و غذا بخورند. شب گوزل حسابی به خودش میرسه و به رستوران مورد نظر میرسه اما جهان هنوز نیامده همون موقع الپر و سولماز و یک زنی که دوست سولماز هست برای غذا خوردن وارد رستوران میشند و گوزل رو میبینند و کلی میخندند و مسخره اش میکنند و میگند این دهاتی گدای پایین شهری چرا به این رستوران پولدارها آمده و اون یک گدا گرسنه هست که شانس آورده که خودشو بچسبونه به مرد ثروتمندی مثل جهان و خدا چی شانسی بهش داده گوزل اینها رو میشنوه و میبینه جهان هم هنوز نیامده ناراحت از رستوران میاد بیرون و میره خونه و وقتی هم که به خونه میرسه غزل که باهاش تو خونه دریا زندگی میکنه میبینه که غزل میخواد این وقت شب بره بیرون که نمیذاره غزل بره و غزل کلی جیغ و داد میکنه که همش به واسطه تو من باید تو این آشغالدونی و فقر زندگی کنم گوزل هم عصبی شده لباسای غزل رو تو چمدون کرده و غزل رو از خونه بیرون میکنه و میگه برو دنبال اون ثروتی که دنبالش هستی من فقیرم و چیزی ندارم که بهت بدم و غزل هم خوشحال میشه که از اون خونه میاد بیرون.حالا چرا جهان نتونسته اون شب به رستوران پیش گوزل بیاد. جهان قبل از اینکه به رستوران بره میره پیش هارون و بهش میگه که از دلارا و خانواده اش فاصله بگیره و به هارون میگه که میدونه تمام اتفاقات شرکت زیر سره اون هست. هارون هم داستان گذشته ها رو باز میکنه که تو اول با خواهرم بودی و یهو اون رو ول کردی و با دلارا ازدواج کردی. جهان میگه نمیتونستم خواهرت را خوشبخت کنم اگر ما ازدواج میکردیم یک سال بعدش طلاق میگرفتیم و این بیشتر به خواهرت صدمه میزد و من چون خوبی خواهرت را میخواستم با هاش ازدواج نکردم. هارون میگه وقتی هم که با دلارا ازدواج کردی اصلا فهمیدی که خواهرم چی شد. جهان میگه حتما برای خودش زندگی درست کردهکه هارون با چشمانی که غم ازش میباره به جهان میگه شبی که عروسی تو با دلارا بود خواهرم با ماشین زد به دیواری که همیشه محل قرار تون بود و خودشو کشت و هنگامی که تو با دلارا تو ماه عسل بودی من داشتم جنازه خواهرم را زیر خاک سرد دفن میکردم. جهان که اینا رو میشنوه اشکش میاد و نمیتونه تحمل کنه و میاد کنار همون دیواری که خواهر هارون خودکشی کرده و دیواری که کلی باهاش خاطره داره و اشک میریزه و کلی به هم میریزه و میره خونه اش که پدرش هم باهاش زندگی میکنه و اصلا یادش میره که گوزل تو رستوران منتظرش هست. همه چیز را به باباش میگه که باعث مرگ خواهر هارون شده.این قسمت را هم اضافه کنم که قلب نورای همون زنی که اوزجان باهاش در آلمان دوست شده بود و بعدش به واسطه بچه اش آمد استانبول و چند ماه بعد سکته کرد قلبش را به زنی پیوند زدند که بین پسر آن زن و ایسو عشقی به وجود می آید و وقتی که اوزان تو بیمارستان تو کما بود آن زن و پسرش برای دیدن اوزان میان بیمارستان که پدر جهان آن زن را میبیند و تهدیدش میکند که دست پسرش رو بگیرد و از خانواده اش فاصله بگیرد و ترسی عمیق در چهره زن معلوم میشد اما معلوم نشد که آن زن کیست و پدر جهان آن زن را از کجا میشناسد، و بعدش مادر آن پسر دایما در گوش پسرش میخواند که از ایسو فاصله بگیر آنها پولدارند و ما رو نمیخواهند.

    دلارا از هارون باردار هست و این موضوع را فقط به جاندان میگه. جهان بالاخره میفهمد که کسی که با دلارا هست هارون هست. جاندان از اینکه هارون با دلاراست بسیار عصبی هست و به جهان زنگ میزنه و کلی مدارک بدست جهان میده. جهان به عمارت میاد و عکسهایی که جاندان بهش داده بوده را به دلارا نشون میده. جاندان از رابطه ای که با هارون داشته بوده به صورت مخفی عکس گرفته بوده که دلارا با دیدن عکسها کلی به هم میریزه و اصلا باورش نمیشه که هارون با دلارا بوده.دلارا اصلا حالش خوب نیست و خیلی عصبی و داغون میشه. جاندان از اینکه هارون بهش صدمه بزنه از جهان کمک میخواد. تموم خونه و اطراف خونه جاندان با دوربین تحت نظر هارون هست که شخصی از طرف جهان میره و کل برق خونه رو قطع میکنه تا جاندان بتونه از خونه اش فرار کنه. جهان و آذرخش، جاندان را به یکی از هتل های جهان میبرند تا تحت امنیت باشه. دلارا شب پنهانی به یک روستای دور افتاده و به خونه پیرزنی به نام ننه میره تا بتونه در اونجا آرامش داشته باشه و دور از همه چیز باشه.جهان و بچه ها از اینکه دلارا گم شده و خبری هم ازش نیست بسیار نگران و پریشان هستند و جهان فکر میکنه که نکنه دلارا بلایی به سر خود آورده و با آذرخش کلی جستجو میکنند و جهان ناامید به عمارت میاد و همه چیز را به ایسو و اوزان تعریف میکنه که هارون کی بوده و برای خواهرش چی اتفاقی افتاده و هارون چه بلاهایی به سرشون آورده. فردایش بالاخره میفهمند که دلارا به روستا نزد ننه رفته است. جهان به دنبال یک برگه ای هست که توی اتاق خواب دلاراست مشغول جستجو هست که از داخل کشو برگه های بارداری دلارا را میبیند. اصلا باورش نمیشود که دلارا از هارون باردار باشد.جهان صبح خیلی سریع خود را به روستا نزد دلارا میرساند در همین موقع گوزل زنگ میزند که جهان کوتاه جواب میدهد و این به گوزل بر میخورد. جهان و دلارا با هم به قدم قدم میزنند و جهان به دلارا میگه که میدونه گه باردار هست و به دلارا میگه که سقطش کنه ودلارا میگه که تو هفته ۱۴ هست و از وقتش گذشته و جهان میگه یک فکری حتما برایش میکنه و بعدش کلی دلارا رو دلداری میده که تنهاش نمیذاره و همیشه ازش حمایت میکنه و دلارا میگه که این موضوع بارداری رو فقط جاندان میدونه و جهان میگه تنها کسی که نباید از این موضوع با خبر میشد جاندان بود که متاسفانه الان میدونه و من نمیذارم که جاندان این موضوع رو به هارون بگهاوزجان و صاحب کارش که کارشون بسیار کساد شده خیلی ناراحت هستند که در همین موقع یکی از افراد هارون به کارگاهشون میاد و میگه که شما باید همیشه ماشین های ما رو تعمیر کنید و اگر تو جاده و جاهای دور هم ماشین هامون خراب شد باید به همون محل رفته و تعمیر کنید و پول خوبی هم بهشون پیشنهاد میده که هر دو کلی تعجب میکنند و شب اوزجان کلی غذا و کباب میخره تا بره پیش غزل و گوزل تا باهاشون جشن بگیره. غزل که از زندگی فقیرانه گوزل خسته شده به نزد جهان میرود و در یکی از آپارتمان های شیک با پدرش زندگی میکند و جانسو هم همان شب به دیدن مادرش می آید تا گوزل تنها نباشدوقتی که اوزجان میاد و میبینه که جانسو هم آنجاست خیلی خوشحال میشه و کلی میخندند و غذا میخورند که جهان هم یک دسته گل میگیره و میخواد بیاد پیش گوزل و ازش معذرت خواهی کنه بابت کدورتی که بینشون پیش آمده که اوزجان رو اونجا میبینه و قاطی میکنه که اوزجان اینجا چی کار داره و میره و جانسو رو هم با خود میبره گوزل هم عصبی میشه و اوزجان هم میره خونه اش. غزل که پیش پدرش زندگی میکنه شب با دوستش میره به یک بار و اونجا یک پسره ای اونو دعوت میکنه به مشروب و بعدش میخواد به غزل دست درازی کنه که غزل بهش حمله میکنه و کلی دعوا میشه و پلیس میاد و غزل رو میبرند کلانتری و زنگ میزنند به جهان. جهان میاد و پلیس بهش میگه که دختر شما زیر ۱۸ هست و ممنوع هست که الکل بنوشد و تو بار دعوا هم راه انداخته.جهان غزل را به خانه آورده و کلی باهاش دعوا میکنه که کلی مشکلات و دردسر دارند و مشکلات اون هم از یک طرف دیگه و به غزل میگه که دیگه تنها اجازه نداره که از خونه بره بیرون وهر کجا که میخواد بره باید با راننده بره. صبح گوزل که عصبی و ناراحت هست که چرا جهان اینطور با او برخورد میکند برای قدم زدن به ساحل میرود که اونجا یک زن و شوهری دعوا میکنند و گوزل میاد که جدا شون کنه که مرده با چاقو به زنش میزنه و گوزل چاقو رو از مرده میگیره و به دست مرده چاقو میزنه و بعدش چاقو رو زیر گلوی مرد میگیره تا تکون نخوره و پلیس میاد و مرد و گوزل را با خود میبرند و زن را هم به بیمارستان. گوزل چون به رگ دست مرد چاقو زده بوده آن مرد از گوزل شکایت میکنه و پلیس گوزل را به زندان میندازه.
    گوزل تو زندان به زنان دیگر تعریف میکنه که چطور به مرده چاقو زده و کلی تو زندون همه به جنس مرد بد و بیراه میگند. صاحب کار گوزل که گفتیم خواهر هارون هست باخبر میشه که گوزل به زندان افتاده و زنگ میزنه به هارون و بهش میگه که گوزل تو زندون هست. هارون به زندان میاد و گوزل رو آزاد میکنه. کریمان هم هنگامی که داشته از راحمی اخاذی میکرده راحمی صداشو ضبط میکنه و بعدش بهش میگه که هر روز باید بیاد خونه اش رو نظافت کنه و غذا درست کنه. این قسمتهایی که کریمان میره واسطه نظافت خیلی بامزه و جالب هست خدایش این کریمان نمک و شیرینی سریال هست.
    کریمان نوزاد رو هم میذاره پیش زن همسایه و کلی هم باید به زن همسایه پول بده تا بتونه واسطه نظافت بره خونه راحمی. جانسو با پسر همان زنی که قلب نورای بهش پیوند زدند دوست هست و راحمی مادر آن پسر را تهدید کرده که پسرش را از جانسو دور نگه دارد در غیر اون رازش را به پسرش خواهد گفت. یک صبح یکشنبه ای جانسو زنگ میزنه به پسره که اسمش دنیز هست و اونو برای صبحانه دعوت میکنه به عمارت. مادرش مخالف رفتنش هست اما دنیز دعوت جانسو را قبول میکنه و به عمارت میاد. راحمی هم دنیز رو میبینه. اوزان وقتی دنیز را توی عمارت میبینه کلی قاطی میکنه و به جانسو میگه ما کلی مشکل و دردسر داریم تو به فکر این پسره هستی. دنیز وقتی این برخوردها رو میبینه بلند میشه و از عمارت میاد بیرون.
    راحمی زنگ میزنه به مادر دنیز که اسمش نرگس هست و بهش میگه سریع بیاد به خونه اش. همون خونه ای که کریمان هر روز برای نظافت میاد اونجا. نرگس میاد و راحمی بهش میگه بهت گفته بودم که پسرت را از جانسو دور نگه دار. اگر پسرت بشنوه که تو کی هستی و در گذشته چطور زندگی بی آبرویی داشتی و تو کاباره ها کار میکردی میدونی که پسرت بشنوه چی میشه و من نمیخوام که پسر یک زن کاباره ای نزدیک نوه ام باشه. کریمان هم که همه حرفهاشون رو داشته میشنیده همه را ظبط میکنه.و به راحمی میگه که دیگه از تهدیدها یش نمیترسه و دیگه هم برای نظافت نمیاد چون یک چیزی تو دستش داره که بره به جانسو بگه که پدر بزرگش داره مادر دوستشو تهدید میکنه. راحمی که به کریمان و غذاهایی که میپزه خیلی راضی بوده بهش میگه که در مقابل کارهایش براش پول میده. اوزان هم با زنی که اونو از دست شوهرش نجات داده بود دوست میشود زنه یک دختر کوچولو هم داره و اوزان که میبینه تو عمارت کسی نیست اکثراً پیش آن زن و دخترش هست.

    هارون از اینکه دلارا به تلفن هایش جواب نمیده بسیار ناراحت و عصبی هست تا اینکه بالاخره دلارا به تلفنش جواب میده و میگه دیگه نمیخوام که ببینمت و به هارون میگه دلیلش را هم برایت فرستاده ام. زیر دست هارون پاکتی به هارون میده و هارون میبینه تو عکسها همه از رابطه اش با جاندان هست و کلی قاطی میکنه و به افرادش دستور میده که جاندان رو برایش پیدا کنند. جهان به نزد جاندان میاد و اونو تهدید میکنه که اگر از بارداری دلارا به هارون بگی نابودت میکنم.یکی از موکلای جاندان که از زندان آزاد شده از طریق هارون با خبر میشود که جاندان بهش خیانت کرده و کلی ازش پول گرفته و کاری هم براش نکرده و به جاندان میگه که زندگی اش در خطر هست مگر اینکه اگر برای افرادش مشکلی پیش بیاد باید مجانی وکالتشون رو به عهده بگیره و ازشون دفاع کنه. جاندان که حسابی ترسیده قبول میکنه. این جاندان هم که از اون مارهای هفت خط هست کاری نیست که این نکرده باشد.
    توی این قسمتهای آخر رابطه جهان و گوزل دیگه خیلی تیره میشه دایما این دو در حال دعوا و بگو مگو هستند و گوزل هم حلقه نامزدیشو در میاره و به دریا میگه من نمیخوام با جهان باشم اصلا نمیتونم با جهان باشم.اون همش با دلارا هست اصلا من نه براش مهم هستم و نه اهمیتی دارم.دوستان من شنیدم که گوزل و جهان هیچ صحنه مشترکی با هم ندارند و صحنه های گوزل و جهان را جدا جدا میگرن و در ادیت به هم میچسبانن که ببینده وقتی صحنه ها رو میبینه فکر میکنه این دو در یک صحنه هستند

  • هنانه گفت:

    وا ما که توی یوتیوب دیدیم گوزل تیر می خوره اگه میشه بیشتر توضیح بدین خیلی ممنون

  • مهدی گفت:

    من هنوز نتونستم لینک دانلودشو پیدا کنم خخخخخخخ لطفان اگه دارید بدید

  • reza021 گفت:

    خیلی خوبه

  • ali گفت:

    خیلی خوب بود

  • ایلار دختر دیگر جهان گفت:

    واااای چه قققققشنگ.

  • ای غوز دختر دیگر جهان گفت:

    میشه راجب به زن صیغه ای اوزان گل پنار بیشتر توضیح بدین

  • جهان گفت:

    فاطیما جون حریم سلطان اخرش چی شد

  • زهرا گفت:

    با سلام خواهش میکنم تکرار گوزل رو از ساعت ۳ به ۴ بعدازظهر تغییر بدید لطفا
    چون من ساعت ۱۱ شب نمیتونم ببینم و ساعت ۴ از سرکار برمیگردم . خواهش میکنم

  • maryam گفت:

    از فاطیما جون برای مطلبش خیلی ممنونم می خواستم از بقیه دوستان بپرسم قضیه تیر خوردن گوزل چیه

  • maryam گفت:

    از فاطیما جون به خاطر توضیحش ممنونم ومی خواستم بگم روز عروسی جهان و گوزل اوزان که بایک زن شوهر دار رابطه داشته اون مرده میاد که به اوزان شلیک کنه گوزل خودشو میندازه جلو و تیر میخوره میمیره دریا بازگیر سریال شرافت به عنوان روانشناس وارد فیلم میشه و جهان عاشقش میشه غزل و آیسو و اوزان هم با هم زندگی می کنن

  • مارال گفت:

    اره گوزل میمیره

  • مارال گفت:

    به نظر من خیلی بد تموم شد

  • مارال گفت:

    خیلی بد شد گوزل مرد

  • مارال گفت:

    به نظر من خیلی بد شد که گوزل مرد من دیگه علاقم به فیلم نزدیک به صفره

  • fanaz گفت:

    سلام میشه بگین اخرش غزل دخترخوبی میشه یا نه

  • گل یخ گفت:

    سلام از فیلم گوزل چندقسمت مونده تو شبکه جم

  • سینا گفت:

    خیلی بد شد گه گوزل مرد

  • به نکات زیر توجه کنید

    • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
    • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.