دردسرهای پسر ترنس ایرانی که دختر شد

مجله عالی ها

دردسرهای پسر ترنس ایرانی که دختر شد

دردسرهای پسر ترنس ایرانی که دختر شد ۲۱ خرداد ۱۳۹۶

1916369664 دردسرهای پسر ترنس ایرانی که دختر شد

دردسرهای پسر ترنس ایرانی که دختر شد 

در حقیقت ترنس بودن در جامعه ای که دوجنسه بودن در آن تابو به حساب می‌آید کاملا متفاوت خواهد بود و فرد زیرفشار قرار خواهد گرفت. پسری که متولد اصفهان بود دارای جنسیت مردانه بود ولی رفتارش زنانه بود او از همان دوران کودکی به وسایل و اسباب بازی های دخترانه دقت خاصی می نمود و وقتی بزرگتر شد رفتارش اکثر به چشم می‌خورد

 

مثل دخترهای نوجوان رفتار می‌کرد گفتگو با «سایه افضلی»؛ جوان ترنسی که می‌گوید فعالیت در فضای مجازی زندگی اش را به نابودی کشاند.فقط چند نفر می دانستند که عمل تغییر جنسیت انجام داده و از قالب مرد به جسم زن رسیده هست اما ناگهان فضای مجازی همۀ چیز را به هم ریخت. تصاویر یک پسر جوان به نام «شایان» کنار عکس هایش همراه

 

با جمله «او یک پسر بود» قرار گرفت و ماجرا حتی به گوش خانواده همسرش هم رسید. با «سایه افضلی» که این روزها با فعالیت در فضای مجازی خداحافظی کرده، در کنار مادرش «اشرف برخوردار» که حامی او و ترنس هاست در یکی از روزهای پایانی سال به گفتگو نشستیم.

 

گفت و گو که شروع میشود چند عکس را نشانم میدهد، انگشت میگذارد روی عکس پسربچه ای بانمک، کمی مکث میکند: «این پسربچه با سایر پسربچه ها تفاوت های زیاد داشت. او به جای اسباب بازی های پسرانه، عروسکی به بغل می‌گرفت و کفش های پاشنه بلند مادرش را میپوشید.»

 

از آن روزها برایم میگوید: «۳۱ ساله هستم اما تمام دوران کودکی ام را لحظه به لحظه به یاد دارم. در یک خانواده پر جمعیت بزرگ شدم. خانواده ای با «سه دختر» و «پنج پسر». گرچه حالا «چهار خواهر» و «چهار برادر» هستیم.»

 

«اشرف برخوردار» مادر سایه حرف های دخترش را تکمیل می‌کند: «همه ی پسرانم حتی در کودکی دوست داشتند تکیه گاه باشند، هم برای من و هم برای خواهران شان اما محمد هیچ وقت این خصلت را نداشت. دور از چشم من لباسهای دخترانه می‌پوشید و مثل دختربچه ها، عاشق کفش های پاشنه بلند بود. می آمد کنار من در آشپزخانه می ایستاد و می‌گفت مادر به من غذا پختن یاد بده.»
658237155 دردسرهای پسر ترنس ایرانی که دختر شدعکس تزئینی هست

 

او یک فرشته بود
 به گزارش عالی ها مادر خانواده از همان ابتدا متوجه شده بود که این پسر، یک تفاوت زیاد یا دیگر پسرهایش دارد اما هیچ وقت حتی تصورش را هم نمی‌کرد که او یک ترنس باشد. مادر سایه حرف های زیادی از آن دوران دارد: «به مدرسه رفت ولی رفتارهایش تغییری نکرد، حتی کلماتی که از انها بهره گیری میکرد

 

اکثر رنگ و بوی زنانه داشت. از ۱۳ سالگی این رفتارهایش اکثر به چشم می آمد و باعث ناراحتی پدر و برادرانش می شد. بارها توسط مردهای خانواده به او تذکر داده شد که مردانه رفتار کند و او هم تمام تلاشش را میکرد اما نمی توانست.»سایه میگوید دوران مدرسه بدترین دوران زندگی او بوده

 

و در این میان از کلاس ورزش اکثر از همه ی وحشت داشت: «کم نبودند معلم هایی که باعث آزار من شدند اما در آن میان یک معلم دینی داشتیم به نام آقای عرب. به دلیل حمایتی که از من کرد فامیلی اش هیچ وقت از یادم نمی‌رود.آن زمان بچه های شرور کلاس دائم اذیتم میکردند و من را کتک می زدند. او موضوع را فهمیده بود.

 

یکبار وقتی یکی از بچه هایی که آخر کلاس می نشست با بهره گیری از لوله خودکار به سمت من پوست میوه پرت میکرد با او برخورد کرد و به همه ی بچه های کلاس گفت اگر کسی از این به بعد مزاحمتی برای محمد ایجاد کند، حسابی با او برخورد می‌کنم. بعد از آن دیگر هیچ کس در آن کلاس حتی به آزار من هم فکر نمیکرد.»

 

دوران ترسناک خدمت
سایه از نوجوانی می‌گوید که با دشواری و سختی دوران مدرسه اش را در بین پسران سپری کرد: «فکرش را بکنید یک دختر را ببرید، بین ده ها پسر و بگویید شبیه این افراد بنشین و بلند شد. دوران مدرسه برایم ترسناک بود اما ترسناک تر از آن، دوران خدمت بود.»

 

مادرش درمورد زمانی می‌گوید که فرزندش راهی سربازی شد به این امید که سربازی از او یک مرد بسازد: «محمد اما تغییر رفتار نمی داد و مردهای خانواده از رفتارهای دخترانه او حسابی خجالت می کشیدند. من اما مادر بودم و برای همین با دیگران فرق داشتم. محمد چه با اخلاق محکم مردانه و چه با اخلاق لطیف زنانه، فرزند من بود و افسردگی اش را نمی توانستم ببینم، تا اینکه محمد با اصرار بقیه راهی خدمت سربازی شد.»

 

یک ماه از دوره آموزشی محمد بعنوان منشی گذشت و دو ماه دیگر هم در قسمت خدمات کار کرد: «بعد از آموزشی دوران اصلی خدمتم شروع شد. بارها در دوران خدمت به خودکشی فکر کردم اما به دلیل خانواده ام پشیمان شدم.»

 

خدمتش که به پایان رسید با روحیه ای افسرده به منزل پدری اش برگشت. خانم برخوردار ادامه میدهد: «محمد همان محمدی نبود که روانه خدمتش کرده بودیم، تبدیل شده بود به یک پسر افسرده و ناراحت، پسری که تا تنها می شد زار زار گریه می‌کرد. شب های زیادی صدای هق هق گریه اش را از زیر پتو می شنیدم. پدرش افسرده بودن محمد را دید اما گفت برایش برویم خواستگاری.»

 

به خواستگاری رفتم
محمد نتوانست مقابل حرف پدرش بایستد و در مقابل جمله میخواهیم برایت برویم خواستگاری فقط کلمه «چشم» را گفت و نخستین کت و شلوار عمرش را خرید: «شیرینی و گل خریدم و کت و شلوار پوشیدم. دختری که به خواستگاری اش رفتم دوست خواهرم بود. اتفاقا نظر مثبتی هم نسبت به ازدواج با من داشت

 

اما من که از خصوصیات خودم خبر داشتم و می دانستم که هیچ وقت نمیتوانم یک مرد باشم از فرصت صحبت کردن در جلسه خواستگاری بهره گیری کردم و به آن دختر خانم گفتم شما مثل خواهر من هستید و من هیچ حسی به شما ندارم.»قرار شد باز هم برایش به خواستگاری بروند اما او هر زمان از زیر بار این خواسته پدر در می رفت: «تصمیم گرفتم

 

برای فرار از مشکلاتم به سمت هنر بروم. موسیقی چیزی بود که عاشقانه دوستش داشتم و اطلاعاتی هم در این حیطه داشتم. کلاس های آواز و … را شروع کردم و با خودم قرار گذاشتم چند قطعه موسیقی با صدای خودم منتشر کنم. نام هنری ام شد «شایان». مفید به یاد دارم یک ساعت بعد از اکران نخستین ویدئوموزیک با صدا و عکس من، صدها نفر به صفحه اجتماعی ام آمدند و طرفدارم شدند. خیلی زود در حیطه موسیقی مشهور شدم.»
1499655914 دردسرهای پسر ترنس ایرانی که دختر شدآن «کما»ی سرنوشت ساز
او تازه به موقعیت خوبی در عرصه هنر رسیده بود که ناگهان یک تصادف همۀ چیز را خراب کرد. مادر سایه ماجرای آن تصادف را آن گونه برای مان تعریف می‌کند: «چند روزی به استان تهران رفته بود تا کارهای مربوط به موسیقی اش را دنبال کند که ناگهان به ما خبر دادند پسرمان در اتوبان بعثت در حالیکه سوار اتومبیل ۲۰۶ بوده تصادف کرده هست.

 

آن ها گفتند محمد همراه دو دوستش بوده که هر دو آن ها فوت کرده اند و او هم به کما رفته هست. نمی‌دانید من و پدرش چه حالی داشتیم. او ۲۳۷ روز در کما بود.»۲۷ روز در کما بودن باعث شد محمد تصمیم جدیدی در زندگی خود بگیرد: «من از یک قدمی مرگ برگشته بودم. چشمم راکه باز کردم گفتم همۀ چیز به پایان رسید.

 

محمد و شایان به پایان رسید و من باید به انچه هستم برسم. همانجا بود که با خودم قرار گذاشتم اگر قرار هست یک روز زنده باشم، در جسم حقیقی خودم و مثل یک زن زندگی کنم.»

 

سایه را با دست خودم به جهان آوردم
در سال ۸۵ تصمیم گرفتم با تمام مشکلاتی که پیش رو خواهد داشت برای همه ی وقت مراحل قانونی را طی کند و به جسم حقیقی خودش برسد و همین هم شد: «مراحل قانونی را طی کردم و دو سال تحت نظر سه دکتر بودم و در نهایت در سال ۸۹ بعد از طی کردن تمامی مراحل قانونی، عمل تغییر جنسیت را انجام دادم. سایه را با دست خودم به جهان آوردم.»

 

خانم برخوردار اما از یک دید دیگر به زندگی پسر دیروزش و دختر امروزش نگاه میکند و میگوید بارها گذشته از عمل تغییر جنسیت از پسرش خواسته که ببیند آیا میتواند در این قالب اخیر زندگی کند: «او به من از تصمیمش برای عمل چیزی نگفت اما من می دانستم که محمد در لباس زنانه در جامعه محترم تر به چشم خواهد آمد تا اینکه یک پسر با رفتاری زنانه باشد که دقت مردم به او جلب می‌شود.

 

زمانی که فهمیدم قصد تغییر جنسیت دارد واقعا شوکه شدم چون اطلاعاتی درمورد ترنس ها نداشتم. برای من سخت بود پسر دسته گلم را به تیغ جراحی پزشکان بسپارم و دختری تحویل بگیرم که وی را به جهان نیاورده ام اما دیگر به جایی رسیده بودم که فهمیده بودم یک جای کار می لنگد. یک روز محمد آمد و گفت مادر، من باید دختر شوم. این هم مدارکش.

 

خواهرانش گریه کردند و زار زدند. برادرانش از عصبانیت، نمی دانستند چکار باید بکنند. پدرش هم میگفت اگر محمد عمل تغییر جنسیت انجام دهد کل زندگی مان به هم می ریزد.» خواهرانش که افرادی مذهبی بودند رفتند و مشکل محمد را با چند روحانی مشهور و قابل اعتماد در بین گذاشتند.

 

خانم برخوردار ادامه می‌دهد: «خواهرانش خیلی زود فهمیدند که حتی شرع هم پشت محمد هست اما حق بدهید که قبول کردنش برای اعضای خانواده خیلی سخت بود. فشار روانی غیرقابل باوری روی دوش تک تک اعضای خانواده ام سنگینی میکرد.»

 

او به مادرش گفت قرار هست عمل کند و هر اتفاقی بیفتد از این تصمیم منصرف نخواهد شد: «مادرم پشتم ایستاد. با خواهرانم حرف زد، برادرانم را آرام کرد، حتی دل پدرم را به دست آورد و در آخر به من گفت قرار هست سه دانگ از منزل مان را بفروشد و به من بدهد تا عمل کنم. نمیدانید چه باری از روی دوش من برداشته شد.»

 

فضای مجازی زندگی ام را به نابودی کشاند
سایه بعد از دوران کوتاه افسردگی بعد از عمل سناریوی جدیدی برای زندگی اش نوشت: «در موسیقی به جایگاه خوبی رسیده بودم اما حالا یک دختر بودم که نه طرفداری داشت و نه کسی من را می شناخت. من قبلا شهرت را لمس کرده بودم و این احساس بود که همه ی چیز را خراب کرد. از همان جا بود که من راه زندگی ام را اشتباه رفتم.»

 

او دوست داشت دوباره دیده شود و مردم وی را بشناسند. به همین دلیل شروع کرد به فعالیت در فضای مجازی: «زمان بیکاری داستان مینوشتم و با گشت و گذار در فضای مجازی خودم را سرگرم میکردم. همۀ چیز مفید بود. طرفدارانم در صفحه های اجتماعی هر روز اکثر از دیروز می شدند و همین که مردم من را می شناختند

 

باعث می شد احساس اعتماد به نفس کنم تا اینکه ازدواج کردم. همسرم همۀ چیز را می دانست ولی خانواده اش خبری از ترنس بودن من نداشتند و همسرم هم از من خواسته بود چیزی به انها نگویم.»خانم برخوردار از زمانی میگوید که دخترش عروس خانم شده بود و این موضوع کمی آرام ترش کرده بود: «سایه ازدواج کرد.

 

احساس می‌کردم همۀ چیز روبراه هست. انها حتی دنبال اجاره کردن رحم برای بچه دار شدن بودند تا اینکه یک روز دخترم با گریه آمد و گفت که همۀ چیز تمام شده هست.»یکی از افرادی که از سرگذشت شایان خواننده خبر داشت، عکس شایان را کنار عکسی از سایه گذاشت و نوشت این پسر تغییر جنسیت داده و دختر شده هست.

 

اشتباهی بزرگ
سایه در حالی‌که بغض میکند ادامه میدهد: «اشتباه کردم. فضای مجازی زندگی ام را خراب کرد، من راهم را اشتباه گزینه کردم. کاش مثل یک زن آرام و باوقار رفتار می‌کردم و عکس هایم را در اینترنت منتشر نمیکردم. از کجا می دانستم همین عکس ها همسرم را از من میگیرد. همسرم می دانست که من در فضای مجازی فعالیت می‌کنم و صفحه های اجتماعی ام صدها هزار بیننده دارد.

 

چندین بار گفته بود که حوصله استرس و حاشیه را ندارد و از من خواسته بود تا سرگرمی دیگری پیدا کنم اما انگار من نیاز داشتم به دیده شدن. یک روز صبح از خواب بیدار شدم و دیدم کلی تماس و پیام دارم. در یک صفحه مجازی عکسی از من اکران شده بود در کنار عکسی از شایان. همۀ فهمیده بودند که من یک ترنس بوده ام.

 

نمی شد کتمانش کرد. با مسئولان صفحه هایی که عکسم را منتشر کرده بودند رابطه گرفتم و گفتم زندگی ام از هم می پاشد، عکسم را پاک کنید. چندتایی پاک کردند و عده ای اصلا توجهی نکردند تا اینکه خبر به گوش خانواده همسرم هم رسید.»

 

همسر سایه حتی از طرف دوستانش مورد طعنه و کنایه قرار گرفت: «خانواده اش به او فشار می آوردند که مرا ترک کند. همسرم مرد خوبی بود و من نمی‌خواستم که او دچار مشکلات خانوادگی شود و به همین دلیل قبول کردم که همدیگر را ترک کنیم.

 

زندگی متاهلی اش به هم خورد و او تازه فهمید که انتشار عکس هایش و به نمایش گذاشتن زندگی اش در فضای مجازی، اشتباه بزرگی بوده هست که هیچ وقت نباید انجامش می داد: «تحقیر شدم. توهین شنیدم و باز هم تنها شدم اما دست از این اشتباه نکشیدم. انگار با خودم لج کرده بودم. باز هم عکس منتشر میکردم

 

و دل به حاشیه می دادم تا زمانی که به خودم آمدم و دیدم دارم زندگی و آینده ام را تباه میکنم. دیگر نخواستم آن اشتباه را تکرار کنم. صفحه هایم را بستم. هر اپلیکیشنی روی تلفن همراه همراهم داشتم پاک کردم.تصمیم گرفتم به پلیس فتا مراجعه کنم تا عکس های اکران شده ام در فضای مجازی را از بین ببرم.»

 

روحیه ای شکننده دارند
او حالا چند ماهی هست که به جای عکس و فیلم گذاشتن در فضای مجازی به کلاس های دوبله می‌رود. توصیه بازی در فیلم دارد و قصدش ادامه دادن فعالیت های هنر در موقعیت و شرایط درست هست: «کتابی نوشتم که قصد چاپش را دارم. مدتی هست که دوبله هم کار میکنم و قصد شرکت در کلاس های فیلمسازی و بازیگری را هم دارم.

 

اینطوری زندگی ام آرام تر هست. درست هست که من مدت ها مسیر زندگی ام را اشتباه رفتم ولی نقطه مثبت ماجرا این جاست که متوجه مشکلاتم شده ام. من باید بعد از تغییر جنسیت، نزد روانشناس می رفتم و مشکلات و خلل های روحی ام را می شناختم و حلش می‌کردم. انتشار زندگی در فضای مجازی اصلا راه درستی برای اعتماد به نفس گرفتن نبود.»

 

مادر سایه دخترش را در آغوش میکشد و میگوید که همه ی وقت حامی او و ترنس های دیگر بوده هست: «ترنس ها روحیه ای شکننده تر از سایر افراد دارند. می‌خواهند دیده شوند. میخواهند بگویند مشاهده نمایید من چقدر در جسم جدیدم مفید به نظر می‌آیم و اگر از طرف خانواده به دلیل این خلل های شان طرد شوند، ممکن هست دیگر خودشان را پیدا نکنند. من کاری کردم که سایه همۀ چیز را به من بگوید. به او مشاوره می‌دهم.

 

می‌دانم ممکن هست باز هم اشتباه کند اما از همه ی افراد خانواده خواسته ام کمکش کنند و وی را بعنوان یک فرد حساس و شکننده بپذیرند.»

 

برادری که حامی ام شد
سایه خانم لبخند میزند و یادی می‌کند از یکی از برادرانش که وقتی فهمید در خیابان وی را به دلیل لباس هایش دستگیر کرده اند مردانه پشت او ایستاده و از او دفاع کرده هست: «یک روز زمانی که هنوز عمل نکرده بودم با لباس زنانه بیرون رفتم که مرا دستگیر کردند. فکر می‌کردند من مردی هستم که در لباس زنانه اخاذی میکنم.

 

خدا را شکر برگه های مخصوصی که نشان می داد وقت عمل دارم و کارم قانونی هست همراهم بود. به مسئولان نشان دادم. در حال توضیح دادن بودم که دیدم برادرم با عصبانیت وارد شد. به مسئول گفت که کار خواهرم قانونی هست و همۀ اعضای خانواده باخبر میباشند که من با لباس زنانه بیرون می‌آیم. او آن روز برای من کاری کرد کارستان. هیچ وقت فراموشش نمیکنم. در زمانی که خیلی ها من را طرد کردند، او کنارم بود و هنوز هم کنارم هست.»

 

 

بیوگرافی نویسنده

سلام خدمت بازدیدکنندگان وبسایت عالی ها / تاده هستم متولد 1370 مدیر عالی ها و امیدوارم از مطالبی که میزارم لذت برده باشید.

مشاهده تمامی 8568 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.